اخبار

خانه را براي كودكانمان ايمن كنيم

سياري از ما از طريق رسانه‌هاي جمعي، به كرات مطالبي را در ارتباط با خشونت‌هاي خانوادگي و آثار زيانبار آن در زندگي شنيده و يا خوانده‌ايم. 
خانه را براي كودكانمان ايمن كنيم

همه به خوبي مي‌دانيم كه كودكان آسيب‌پذيرترين قشر جامعه در ارتباط با اين خشونت‌ها هستند. اين واقعيت وقتي زنگ و بوي تلخ‌تري به خود مي‌گيرد كه بدانيم بر اساس پرونده‌هاي پليسي، بيشتر مجرمان در دوران كودكي به نحوي قرباني خشونت شده‌اند.   
اما در وضعيتي كه هيچ پدر و مادري دوست ندارد فرزند خود را حتي لحظه‌اي در رنج و سختي ببيند، چگونه است كه رفتارهاي خشونت‌آميز ناخواسته دامن‌گير بسياري از خانواده‌ها مي‌گردد؟ خانواده‌ها در چه شرايطي قرار مي‌گيرند كه قادر به كنترل خشم خود در ارتباط با فرزندانشان نيستند؟ شايد بتوان ضعف آگاهي يا بي‌بهره بودن خانواده‌ها از برخي مهارت‌ها را در كنار ساير عوامل زمينه‌ساز خشونت، مهم‌ترين علت رفتارهاي خشونت‌آميز بر عليه كودكان دانست.
سازمان جهاني بهداشت، فرزندپروري را جزء مشاغل سخت و زيان‌آور طبقه‌بندي نموده و پيشنهادي را مطرح كرده است كه بر اساس آن همه افراد بايد قبل از آموختن مهارت فرزندپروري، مهارت‌هاي ده‌گانه زندگي را فرا بگيرند. اين مهارت‌ها شامل خودآگاهي، همدلي، روابط بين فردي، ارتباط مؤثر، مقابله با هيجان، مقابله با استرس، حل مسئله، تصميم‌گيري، تفكر خلاق و تفكر نقاد است.
براي درك اهميت اين مسئله، ابتدا ترجيح مي‌دهيم مطالبي را هر چند به اختصار در خصوص خشونت‌هاي خانوادگي بيان كنيم. 
به‌طور كلي خشونت‌هاي خانوادگي شامل سوء‌استفاده‌هاي جسمي، جنسي و روحي است كه توسط يكي از اعضاء خانواده بر عليه ساير اعضاء صورت مي‌گيرد. 
سوء‌استفاده فيزيكي، اقداماتي مانند كتك زدن، پرتاب كردن اجسام، فشردن گلو، ايجاد زخم، سوزاندن و در نهايت استفاده از سلاح گرم يا سرد را در بر مي‌گيرد و سوء‌استفاده جنسي مجبور كردن فرد به انجام اعمال ناپسندي است كه تمايلي به آن ندارد. به‌كار بردن الفاظ ركيك و واژه‌هاي توهين‌آميز، انواع تهديدها و جريحه‌دار نمودن احساسات فرد نيز نمونه‌هاي بارزي از سوء‌استفاده‌هاي رواني در بحث خشونت‌هاي خانوادگي هستند.

آثار زيانبار خشونت بر نگرش و رفتار كودكان:
مطالعات صورت گرفته بر روي كودكاني كه قرباني خشونت شده‌اند، نشان مي‌دهد كه اين پديده يك مشكل جدي براي سلامت جامعه مي‌باشد.    
كودكاني كه مدام در معرض خشونت اطرافيان خود قرار مي‌گيرند، دچار به‌هم‌ريختگي ذهني و فشارهاي روحي و رواني مي‌شوند كه اين فشارها الگوهاي رفتاري خاصي را در آنها به‌وجود مي‌آورد. به‌طور كلي واكنش كودكان در برابر ضربات روحي و تنش‌ها را مي‌توان به 4 مقوله دسته‌بندي كرد:
1. واكنش‌هاي احساسي نظير شوكه شدن، ترس و وحشت، زودرنجي، نگراني، كينه‌توزي و افسردگي
2. واكنش‌هاي شناختي نظير اختلال در تمركز، گيجي، سرزنش كردن خود، افكار مزاحم درباره تجربيات ناخوشايند گذشته، پايين آمدن اعتماد به نفس، ترس از تكرار ضربه روحي و ...
3. واكنش‌هاي بيولوژيكي مانند اختلال در خواب و كابوس‌هاي شبانه.
4. واكنش‌هاي رفتاري مثل انزواطلبي، استرس‌هاي دروني و كاهش ميزان اعتماد به ديگران.
كودكان با توجه به ويژگي‌هاي شخصيتي‌شان در برابر رفتارهاي خشونت‌آميز اعضاء خانواده‌ واكنش‌هاي متفاوتي از خود بروز مي‌دهند؛ بيشتر آنها معناي سوء‌استفاده را نمي‌دانند و به اين تفكر گرايش پيدا مي‌كنند كه رفتار خشن ديگران ناشي از كردار غلط آنها بوده است؛ از اين رو احساس گناه، نگراني و اضطراب نموده، خود را سرزنش مي‌كنند. اما نكته قابل توجه اين است كه اغلب كودكان در بيان احساسات خود ناتوانند و بازتاب سوء‌استفاده از آنها در رفتار و كردارشان بروز پيدا مي‌كند؛ سماجت، نق زدن، دشواري در خوردن و خوابيدن، عدم تمركز، تعميم دادن نگراني‌ها و شكايت از مشكلات جسمي مثل سردرد و ... از جمله رفتارهاي كودكان آسيب‌ديده از خشونت است.

علل و عوامل رفتارهاي خشونت‌آميز بر عليه كودكان:

رفتارهاي خشونت‌آميز والدين بر عليه كودكانشان، داراي علل و عوامل متعددي از جهات گوناگون  است كه بررسي و شناخت دقيق آن نيازمند يك پژوهش علمي موشكافانه است؛‌ اما در اين مجال كوتاه مي‌توان به برخي از اين علت‌ها اشاره نمود. پاره‌اي از اين عوامل نظير اعتياد والدين به كرات در رسانه‌ها مطرح شده است؛ اما به برخي ديگر از اين علت‌ها كمتر پرداخته شده است. شايد يكي از مهم‌ترين دلايل رفتارهاي خشونت‌آميز پدران و مادران، باورهاي غلطي باشد كه از گذشته تا به امروز از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است. هنوز هم بسياري از مردم اين رفتارهاي خشن را شيوه‌هايي از تنبيه مي‌دانند كه براي پيشگيري از آسيب‌پذيري فرزندانشان در زندگي آينده او لازم و ضروري است!
علاوه بر آن، بي‌بهره بودن خانواده‌ها از «مهارت‌ فرزندپروري»، يكي ديگر از مهم‌ترين عوامل خشونت خانوادگي است. متأسفانه بيشتر افراد جامعه يا خود را نيازمند آموختن مهارت‌هاي زندگي نمي‌بينند و يا ارزش چنداني براي آن قائل نيستند. 
همه ما ناگزير از پذيرش اين واقعيت هستيم كه امروزه روش‌هاي سنتي در تربيت كودكان و نوجوانان ديگر پاسخگوي مسائل و مشكلات خانواده و جامعه نيست. با توجه به پيشرفت تكنولوژي و گسترش رسانه‌هاي نوين از يك سو و افزايش ميزان جرايم و آسيب‌هاي اجتماعي از سوي ديگر كه در مجموع تحولي عميقي در زندگي اجتماعي و فرهنگ عمومي ما به‌وجود آورده است، آموختن مهارت‌هاي زندگي، از اهميت بسزايي برخوردار شده است. 
در بيان اهميت و ضرورت آموختن مهارت فرزندپروري، همين بس كه بگوييم تنها يك جمله پدر و مادر مي‌تواند كودكي را به اوج موفقيت و خوشبختي رسانده يا برعكس به قعر ذلت و بدبختي بكشاند. آن چه مسلم است مهم‌ترين وظيفه ما پدرها و مادرها كه بيشترين نقش را در 8 سال اول زندگي كودك خود داريم، در وهله اول آگاهي از مسير تربيتي صحيح و شناخت مراحل رشد كودك و نوجوان اعم از رشد جسمي و رشد رواني است. 
اگر بخواهيم مثالي را در مورد ضعف مهارت فرزندپروري بيان نماييم، مي‌توانيم به جمله رايج «دوستت ندارم» در ميان خانواده‌ها اشاره كنيم كه استفاده از آن، اين ذهنيت را در كودك ايجاد مي‌كند كه «من آدم بدي هستم» و پر واضح است كه اين تصوير به وجود آمده در ذهن كودك، چه آثار مخرب و ويرانگري بر سرنوشت او خواهد داشت.
بدون ترديد شخصي كه خود را «بد» مي‌دند، نمي‌تواند خودش را دوست داشته باشد و به تبع آن نمي‌تواند ديگران را نيز دوست بدارد؛ بنابراين در ابراز محبت به ديگران و برقراري ارتباط مؤثر با آنان دچار مشكل شده و در نتيجه ميزان پرخاشگري و رفتارهاي ضد اجتماعي او نيز افزايش خواهد يافت. نكته بسيار مهم در بحث ارتباط ميان پدر و مادر با كودكان، اين است كه كمبود عشق و محبت در خانواده به هر دليلي كه باشد، باعث خلاء عاطفي شده و كودك با مشاهده كوچك‌ترين محبتي در بيرون از محيط خانه، جذب آن مي‌شود. متأسفانه يكي از شيوه‌هايي كه تبهكاران و افراد فاسد جامعه، كودكان و نوجوانان را به دام مي‌اندازند، استفاده از همين وضعيتي است كه خود خانواده‌ها به تدريج زمينه آن را فراهم مي‌آورند. 
پدر يا مادري كه مهارت فرزندپروري را به درستي فرا گرفته باشد، به خوبي مي‌داند كه بايد ميان كودك و رفتار او تفكيك قائل شود. به جاي اينكه به او بگويد دوستت ندارم، مي‌گويد: «تو خوب هستي، اما اين رفتارت بد است». يا مي‌گويد: «من تو را دوست دارم، اما اين رفتارت را دوست ندارم».
آشنايي با نقش تنبيه و تشويق در فرايند اصلاح رفتار كودكان، يكي ديگر از مسائل مربوط به مهارت فرزندپروري است كه داراي ابعاد و زواياي مختلف مي‌باشد و پرداختن به آن در اين مجال مختصر ممكن نيست. 
به هر جهت استفاده از ابزارهاي ويرانگر مثل تحقير، سرزنش، تهديد، تنبيه نابجا، مقايسه، امر و نهي فراوان و ... يا برچسب تنبلي، لجبازي و خنگي به كودك زدن، نمونه‌هايي از خشونت محسوب مي‌شوند كه آينده كودك را در معرض تباهي قرار خواهند داد. زيرا همان‌طور كه در مثال قبلي، به تبعات منفي استفاده از جمله «دوستت ندارم» اشاره شد، اين برچسب زدن‌ها نيز تصويري را در ذهن كودك ايجاد مي‌كند كه زمينه‌ساز كاهش اعتماد به نفس در اوست و همين ضعف اعتماد به نفس، ريشه بسياري از مشكلات در زندگي افراد است. استعدادها و توانمندي‌هاي كودكي كه فاقد خودباوري است، رشد نمي‌كند؛ ابراز وجود در وي تقويت نمي‌شود و كم‌رويي و خجالتي بودن هم در كنار آن باعث مي‌گردد كه كودك مشكلاتش را در درون خود ريخته و در نتيجه عصبي و پرخاشگر شود و اگر در هنگام عصبانيت ره به جايي نبرد، به افسردگي نيز مبتلا مي‌گردد.  
از ديگر عوامل مهم در بروز رفتارهاي خشونت‌آميز، پايين بودن آستانه تحمل افراد در موقعيت‌هاي دشوار زندگي است؛ كنترل خشم كه در مباني ديني ما با عنوان «كظم غيظ» مورد تأكيد فراوان قرار گرفته است، بايد بيش از پيش مورد توجه خانواده‌ها قرار گيرد. در متون حوزه روانشناسي، راهكارهاي زيادي براي مقابله و كنترل خشم ارائه شده كه نبايد به سادگي از كنار آن عبور كنيم.
اشتغال سرپرست خانواده در مشاغل سخت و طاقت‌فرسا يكي ديگر از مواردي است كه در كنار ساير عوامل مي‌تواند به بروز خشونت و پرخاشگري در خانواده‌ها منجر شود. به‌طور معمول استرس‌هاي شغلي، انتقال رنج و سختي كار به محيط خانه و مواردي از اين قبيل، تأثيراتي منفي در روابط خانوادگي افراد بر جاي مي‌گذارد. زن انتظار دارد تا با حضور همسرش، از ابراز علاقه و محبت او بهره‌مند شده و با او گفتگو نمايد؛ فرزندان هم از پدر خود انتظار دارند تا دست كم دقايقي را به آنها اختصاص دهد؛ با اين حال خستگي مفرط سرپرست خانواده، بعضاً اين انتظارات را به چالش ميان آنها تبديل مي‌كند. به‌ويژه اگر بخشي از صحبت‌هاي زن گله و شكايت از رفتار فرزندان باشد. در چنين وضعيتي، فاكتورهايي مثل مديريت زمان، اولويت‌بندي نيازها و علايق شخصي، فراگيري و استفاده از مهارت‌هايي كه مورد اشاره قرار گرفت و مواردي اين چنين مي‌تواند از بروز خشونت‌هاي احتمالي و پيامدهاي بعدي آن پيشگيري نمايد. 
توجه سازمان‌هاي مختلف به بهداشت روان كاركنان‌ از اهميت فراواني در اين زمينه برخوردار است. خانواده‌ها نيز بايد با دركي صحيح از موقعيت خود و زندگي‌شان، مراجعه به مشاوران مجرب و كارآمد را در مواقع لزوم جدي بگيرند. نكته حائز اهميت ديگر اين است كه افراد جامعه با هر شغلي كه در آن خدمت مي‌كنند، بايد بين مسئوليت‌هاي كار و زندگي خانوادگي خود تعادل ايجاد نمايند و بر اين نكته واقف باشند كه كار و زندگي شخصي، دو عامل رقيب نيستند؛ بلكه دو مكمل براي يكديگر به شمار مي‌روند.
براي ايجاد اين تعادل و توازن، همه ما نيازمند برنامه‌ريزي و «خودباوري» هستيم؛ خودباوري در زندگي انسان‌ها براي دستيابي به موفقيت و رضايتمندي، اصلي است كه از ساير مسائل مثل ميزان تحصيلات، مرد يا زن بودن، قدرت بدني، هوش، داشتن پارتي و ... بسيار مهم‌تر و كارآمدتر مي‌باشد.
بايد باور داشته باشيم كه مي‌توانيم حتي در بدترين شرايط نيز محيطي سرشار از آرامش را براي كودكان خود فراهم كنيم....
و باور داشته باشيم كه رشد جسمي و رواني مطلوب كودكانمان با آرامش به دست خواهد آمد.
  
تهيه و تنظيم: اداره كل آموزش همگاني معاونت اجتماعي ناجا

 

بازدید [ 46 ]